همیشه شنیده بودم چیزی را که سخت بدستش میاری قدرشو می دونی و راحت از دستش نمیدی !
امـــــــــــــــــــــــــــــا نمی دونم چرا همه چیز برای من می خواد عکس اون چیزی را نشون بده که وجود داره و قانون بودنشه !!!!!!!!!!!!!!
چراااااا
کم باش اما همیشه باش ...
فقط خودت باش هر چی که هستی باش امــــــــــــــــــــــــــــــا خودت باش ..........
بگذریممم راستیییییییییییی پارسال که ارشد نخوندم اما امسال دارم می خونمو قبلشم امیدم به خداست و دعای شما :-)
موفق و شاد باشین
شاید امدنم اینجا خیلی دیر شده ..... اما مهم اینه که الان امدم
کاااااااااااااااش فدر لحظه هامونو بدونیمممممممممممم
خدا جونم ما آدما چرا به داشته هامون راضی نیستیمو کافییه از دستش بدیم انوقته که ... اونم به چه مدلی از دستش بدیم برای خودش داره می شه مثل یه قصه ..................
چقدر بد ندونی چی راست چی دروغ اما بدونی یه چیزی هستتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت .............
آموخته ام که خدا عشق است و عشق تنها خداست.
آموخته ام که وقتی ناامید می شوم خدا با تمام عظمتش ناراحت می شود و عاشقانه انتظار میکشد که به رحمت او بار دیگر امیدوارم شوم.
آموخته ام اگر تا کنون به آنچه خواستم نرسیدم خدا برایم بهترش را در نظر گرفته.
آموخته ام که زندگی دشوار است ولی من از او سخت ترم
حرفهای ما هنوز ناتمام ....
تا نگاه میکنی :
وقت رفتن است
باز هم همان حکایت همیشگی!
پیش از آنکه با خبر شوی
لحظهی عزیمت تو ناگزیر می شود
آی .....
ای دریغ و حسرت همیشگی
ناگهان
چقدر زود
دیر میشود!
قیصر امین پور
در تمام رنج هایی که می بریم ، صبر اوج احترام به قوانین الهی است .
تو این مدت که نیومدم اینجا اتفاقای زیادی برام افتاد که ازشون خیلی چیزا یاد گرفتم .شاید تلخ بودن اما همشونو نوشتم به حساب داشتن تجربه !! و با این دید نگاهشون می کنم که برام عبرت شه یک اشتباه را دو بار تکرار نکنم ....
دقت کردین وقتی چیزی مطابق میلمون پیش نمیره همه چیز و همه کس را محکوم می کنیمو زیر سوال می بریم جـــــــــــــــــــــــز شخص خودمون .....
خوب نیست اولین تاپیکمو بعد این مدتها با ناراحتی شروع کنم ....
از خبرای خوبم بهتون می گم ..تصمیم گرفتم الان که ترم 7 ام برای ارشد بخونمو امسال شرکت کنم البته از الان شروع کردم به خوندن یکم دیر اما سعیمو می کنم شما هم دعام کنین ....
البتــــــــــــه اگر این فکرو خیالای بی موردو بی ارزش تو ذهنم نیاد و به من مجال خوندن بده ....
توی تابستون کتاب شازده کوچولورو خوندم که دلم میخواد یه قسمتشو که دوست داشتم براتون بنویسم ...
شازده کوچولو به خلبان می گه : آدمای سیاره تو 5000 گل را در یــــــــــک باغ می کارند اما چیزی را که دنبالش هستند در آن پیـــــــدا نمی کنند.درصورتی که می توانند آن را در یـــــــک گل یــــــــــــــــــــــا در یک جـــــرعه آب پیـــــدا کنند ، امــــــــــــا چشمها کورند ....
آدم باید با دلش نگاه کند ....
ودر آخــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــر اینکـــــه :
بگـــــــــــــــذار عشــــــــــــق خاصیت تو باشد نه رابطه ی خاص تو با آن !!!

